علمی
پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:, :: 14:33 :: نويسنده : امیرحسین قلی پور
آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی) آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی) آلبانی: سرزمین کوه نشینان آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی) آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی) اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی) ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، ترکی، فارسی دری) اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی) استرالیا: سرزمین جنوبی (لاتین) استونی: راه شرقی (ژرمنی) اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری) اسکاتلند: سرزمین اسکات ها (لاتین) افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی) اکوادور: خط استوا (اسپانیایی) الجزایر: جزیره ها (عربی) السالوادور: رهایی بخش مقدس (اسپانیایی) امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی (عربی) اندونزی: مجمع الجزایر هند (فرانسوی) انگلیس: سرزمین پیر استعمار (ژرمنی) اوروگوئه: شرقی اوکراین: منطقه مرزی (اسلاوی) ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی ایتالیا: شاید به معنی ایزد (یونانی) ایران: سرزمین آریایی ها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» به معنی نجیب و شریف ایرلند: سرزمین قوم ایر (انگلیسی) ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی) باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها (اسپانیایی) بحرین: دو دریا (عربی) برزیل: چوب قرمز بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان (لاتین) بلژیک: سرزمین قوم بلژ از اقوام سلتی، واژه بلژ احتمالاً معنی کیسه می داده بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه ای بومی به معنای آب گل آلود بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی) بوتان: تبتی تبار وتسوانا: سرزمین قوم تسوانا بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین پاراگوئه: این سوی رودخانه پاکستان: سرزمین پاکان (فارسی دری) پاناما: جای پر از ماهی (زبان کوئِوا) پرتغال: بندر قوم گال از اقوام سلتی (لاتین) پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی) تاجیکستان: سرزمین تاجیک ها (فارسی دری) تانزانیا: این نام از همامیزی تانگانیگا سرزمین دریاچه تانگا + زنگبار گرفته شده تایلند: سرزمین قوم تای ترکمنستان: سرزمین ترک + ایمان = ترکیمان = ترکمان = ترکمن سرزمین ترک هایی که مسلمان شده اند (مربوط به سده های آغازین اسلام) ترکیه: سرزمین قوی ها (ترکی با پسوند عربی) جامائیکا: سرزمین بهاران جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند (زبان آفار) چاد: دریاچه (زبان بورنو) چین: سرزمین مرکزی (چینی) دانمارک: مرز قوم "دان" دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی) روسیه: کشور روشن ها، سپیدان روسیه سفید / بلاروس: درخشنده روس / سفید روسی رومانی: سرزمین رومی ها زلاند نو: زلاند جدید (زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست) ژاپن: سرزمین خورشید تابان (ژاپنی) سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت) جزایر سلیمان: از نام حضرت سلیمان سوئد: سرزمین قوم "سوی" سوئیس: سرزمین مرداب سودان: سیاهان (عربی) سوریه: سرزمین آشور (سامی) سیرالئون: کوه شیر شیلی: پایان خشکی / برف عراق: شاید از ایراک به معنای ایران کوچک (فارسی) عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبختواژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد استسعود یعنی خوشبخت. فرانسه: سرزمین قوم فرانک از اقوام سلتی فلسطین: یکی از اسامی قدیم رود اردن فنلاند: سرزمین قوم "فن" فیلیپین: از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله قرقیزی قزاقستان: سرزمین کوچگران قزاقی قطر: شاید به معنای بارانی (عربی) کاستاریکا: ساحل غنی (اسپانیایی) کانادا: دهکده زبان سرخپوستی "ایروکوئی" کلمبیا: سرزمین کلمب (کریستف کلمب) (اسپانیایی) کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو) کویت: دژ کوچک هندی (عربی) گرجستان: سرزمین کشاورزان (یونانی) لبنان: سفید (عبری) لهستان: سرزمین قوم "له" لیبریا: سرزمین آزادی مجارستان: سرزمین قوم مجار (مجاری) مراکش: مغرب مصر: شهر، آبادی مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین ها (یونانی) مکزیک: اسپانیای جدید (اسپانیایی) موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین) میکرونزی: مجمع الجزایر کوچک فراسوی نروژ: راه شمال نیجر: سیاه (لاتین) نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین) نیکاراگوئه: دریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) آگوئه (اسپانیایی) واتیکان: گرفته شده از نام تپه ای به نام واتیکان (اتروسکی) ونزوئلا: ونیز کوچک ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی (ویتنامی) ویلز: بیگانگان (ژرمنی) هلند: سرزمین چوب آلمانی هند: پر آب (فارسی باستان) هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی) یمن: خوشبخت یونان: سرزمین قوم "یون" پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:, :: 14:21 :: نويسنده : امیرحسین قلی پور
زندگینامه آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس۱۸۷۹ میلادی در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در یک خانواده یهودی در شهر اولم در ورتمبرگآلمان، واقع در ۱۰۰ کیلومتری اشتوتگارت بدنیا آمد . پدرش هرمان اینشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش، پولین نی کوچ نام داشت . آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند . در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود . هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم میآمد، اما از عکسهای او معلوم است که سر او نسبت به بدنش بزرگتر بوده است . به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوشخیم» گفته میشود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد . یکی دیگر از مشهورترین جنبههای کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچههای معمولی صحبت کردن را آغاز کرد . طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت میکرد . به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بیتوجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین، او را کند ذهن بدانند . البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگها و نظرات آسیب شناسانهای به او نسبت داده میشد . اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس میخواند . او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت . اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست میآورد . وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطبنمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر میگذارد . او بعدها این اتفاق را یکی از تحولآمیزترین اتفاقات زندگیاش توصیف کرد. در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شبها به منزل خانواده اینشتین میآمد ، ، اینشتین را با مهمترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها میتوان به نقد خرد ناب از کانت اشاره کرد . همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتابهایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک میکردند . در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسبوکار هرمان اینشتین در صنعت الکتروشیمی، خانواده اینشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند . اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینههای مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یکی از عموهایش مینوشت . آلبرت برای تمام کردن درسهایش، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانوادهاش رهسپار پریوا شد . یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه بواسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد. در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد . او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجهگیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بینندهاش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد . در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تکنیکزوریخ - که امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد - اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانوادهاش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند . پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش میخواست مهندس الکترونیک نخواهد شد . او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس که بسیار کم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد . در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد . مایا، خواهر اینشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد . پس از آن اینشتین در ماه اکتبر در موسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت . او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد .
سالهای آخروی در خلال جنگ جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرد تا در پروژهای که این کشور به منظور تحقیقات برای ساخت بمب اتمی راهاندازی کرده بود شرکت کند . پس از پایان جنگ و تأسیس اسرائیل به آن کشور مهاجرت کرد و به عنوان عضو هیئت علمی و استاد در دانشگاه عبری اورشلیم به تدرس پرداخت . سرانجام دوباره به آمریکا بازگشت و در شهر پرینستون ساکن شد و در روز ۱۸ آوریل۱۹۵۵ در همانجا در گذشت.
آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ به دست آوردهاست . به عنوان مثال:
از جمله همنامهای اینشتین میتوان به این موارد اشاره کرد :
آثار ترجمه شده به فارسی
ویژگیهای شخصیاینشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت . وی از کودکی تلاش داشت تا برای شمار بیشتری از همنوعان خود و بهویژه کسانی که در دور و بر او میزیستهاند سودمند باشد . ویژگی دوم او ذوق هنری او بود که اینشتین را وامیداشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به شیوهای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه روش سازماندهی و بهینهسازی آنها نیز به شیوهای باشد که هم خود او و هم مستمعان، از دید جهانشناسی لذت برند . هدف اینشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت راستخط یکسان پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیدههای جدیدی را در گفتگوی نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بودهاند و میتوانست درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تایید کرد کارپس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی در رابطه با تدریس پیدا کند . پدر یکی از همکلاسیهایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود . چهار شنبه 1 تير 1390برچسب:, :: 22:1 :: نويسنده : امیرحسین قلی پور
میرزا تقیخان فراهانی (متولد ۱۱۸۶ – درگذشتهٔ ۲۰ دی۱۲۳۰) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظمهای ایران در دوره ناصرالدینشاهقاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی موسس مدرسه دارُالفُنون بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله اقدامات وی بهشمار میآید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدینشاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شدهاست.
کودکیمیرزا تقی فراهانی در سال ۱۱۸۶ در روستای هزاوهاراک متولد شد.پدر وی کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشیگری قائم مقام را به دست آورد
دوران حضور در دستگاه دولتیوی پس از قتل گریبایدوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به نزد تزارروسیه برود. وی سپس ریاست هیاتی سیاسی را بر عهده گرفت و مامور حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی شد. این ماموریت دو سال به طول انجامید و میرزا محمدتقیخان در این دوران به امیرنظام ملقب گشت.[۴] پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱۲۲۷، وی در تامین هزینه عزیمت ولیعهد ناصرالدینشاه به تهران نقش مهمی ایفا نمود. وی در اوایل سلطنت ناصرالدینشاه به مقام صدر اعظمی دست یافت و لقب امیرکبیر را دریافت نمود.دلیل این انتصاب، حسن انجام وظیفه او در رساندن شاه به تخت پادشاهی بود. ناصرالدین شاه در آن زمان ۱۶ سال داشت.امیرکبیر در ۲۶ بهمن۱۲۲۷ برابر ۲۲ ربیعالاول ۱۲۶۵ ق. با عزتالدوله، خواهر ناصرالدینشاه ازدواج کرد.
مرگامیرکبیر، دو روز پس از عزل به کاشان تبعید شد. اما با این وجود، مخالفان امیرکبیر در دربار احتمال میدادند که امیرکبیر بار دیگر مورد عنایت شاه قرار گیرد و به قدرت بازگردد. بنابراین با کوشش فراوان توانستند حکم قتل وی را از ناصرالدینشاه بگیرند. سرانجام امیرکبیر در روز ۲۰ دی۱۲۳۰ (برابر با ۱۰ ژانویه۱۸۵۲ میلادی) در حمام فین کاشان با بريدن رگ دستهايش به قتل رسید. کالبد امير را ابتدا در همان کاشان دفن کردند. به روايت میرزا محمد جعفر خان حقایق نگار خورموجی در کتاب مشهور حقایق الخبار ناصری روز بعد از قتل جسدش را در گورستان «پشت مشهد» کاشان به خاک سپردند. چند ماه بعد، به پايمردى همسرش عزت الدوله کالبد اميرکبير را به کربلا حمل کردند و در اتاقى که درب آن به سوى صحن امام حسين باز مىشود به خاک سپردند.
|
![]()
|